ای که به شیرین سخنی نرخ شکر می شکنی
حبک اضنی بدنی شوقک افنی وسنی
۱چهره برافروخته ای جان کسان سوخته ای
ماه کدامین فلکی شمع کدام انجمنی
۲دیده کنم فرش رهت چون تو به سویم گذری
سر فکنم در قدمت گر تو ز پایم فکنی
۳گشت چمن کن بگشا غنچه صفت بند قبا
تا نکند شاهد گل دعوی نازک بدنی
۴پرده چو از چهره کشی حیرت شمع چگلی
شانه چو در طره زنی غیرت مشک ختنی
۵عشق تو و هستی من آتش و آبند به هم
حین تغیبت بدا حین بدا غیبنی
۶جامی اگر ساخت هدف یار سواد بصرت
به که قدم پیش نهی دیده به هم برنزنی
۷