غزلیات

شمارهٔ ۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

نَفَحاتُ وَصلکَ اَوقَدَت جَمَرات شَوقکَ فِی الحَشا

ز غمت به سینه کم آتشی که نزد زبانه کما تشا

۱

تو چه مظهری که ز جلوهٔ تو صدای صیحهٔ صوفیان

گذرد ز ذروهٔ لامکان، که: خوشا جمال ازل؛ خوشا

۲

همه اهل مسجد و صومعه، پی وردِ صبح و دعای شب

من و ذکر طلعت و طرهٔ تو مِنَ الغَداةِ اِلَی العِشا

۳

ز کمند زلف تو هر شکن، گرهی فکنده به کار من

به گره‌گشایی لعل خود: که ز کار من گرهی گشا

۴

دل من به عشقِ تو می‌نهد، قدمِ وفا به ره طلب

فَلَئِن سَعیٰ فَبِهِ سَعیٰ و لَئِن مَشیٰ فَبِهِ مَشیٰ

۵

به تو داشت خو دلِ گشته‌خون، ز تو بود جان مرا سکون

فَهَجَرتَنی و جَعَلتَنی مُتَحَیِّرا مُتَوَحِّشا

۶

چه جفا که جامی خسته‌دل ز جدایی تو نمی‌کشد

قدم از طریق جفا بکش: سوی عاشقان جفاکش آ

۷

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.