غزلیات

شمارهٔ ۶۵ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل

گوهر عشق تو را دل صدف است

ناوک درد تو را جان صدف است

۱

بحر اسرار شناسد خود را

شیخ مغرور که بادش به کف است

۲

رخنه تیغ جفایت به سرم

کنگر افسر جاه و شرف است

۳

می رسد راحتم از سیلی فقر

ناله از دست تهی کار دف است

۴

عیش سازان و شراب و لب کشت

چشم عارف نه بر آب و علف است

۵

جامی از اهل ولا همت خواه

گرد تو گرچه بلا بسته صف است

۶

کار هر کس نبود صف شکنی

شیر این معرکه شاه نجف است

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: استقافیه: ـف۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. رااست
  3. سرماست
  4. فقراست
  5. کشتاست
  6. خواهاست
  7. شکنیاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۴۹۳ شعر) قرار دارد.