بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
ببین ز دیده پر خون که حال دل چون است
۱نبود عاشق لیلی بغیر یک مجنون
تو را به هر سر مویی هزار مجنون است
۲مرا که حال دگرگون شد از کشاکش هجر
عجب مدار اگر اشک من جگرگون است
۳سخن ز حد مبر ای محتسب که مستی من
نه از پیاله خورشید و خم گردون است
۴بریخت شوق تو خون دلم ز دیده بلی
رود شراب ز سر چون ز ساغر افزون است
۵چه سان روم ره معنی که خون گرفته دلم
خراب صورت مطبوع و شکل موزون است
۶به عشق طعنه جامی مزن که عاشق را
عنان دل ز کف اختیار بیرون است
۷