چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
دل شکسته عشاق در هوای تو بست
۱پی عبادت صاحبدلان دوصد محراب
به جلوه گاه بتان نعل بادپای تو بست
۲تنت ز بستن بند قبا گرفت آزار
کدام سنگدل آن بند بر قبای تو بست
۳بشستم از نم مژگان روان چو کلک خیال
به لوح خاطر من صورتی به جای تو بست
۴فتاد صدگره مشکلم به رشته جان
به هر گره که سر زلف مشکسای تو بست
۵شدم گدای تو بس تاجدار تخت نشین
که بر میان کمر خدمت گدای تو بست
۶ز طره پرده مکش پیش رو که دور سپهر
بقای جامی دلخسته در لقای تو بست
۷