غزلیات

شمارهٔ ۶۴ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست

ولی چه سود که آن مه در ابر پیدا نیست

۱

چگونه بر در او جا کنم که چندان سر

فتاده بر سر کویش که پای را جا نیست

۲

ز گشت باغ چه حاصل بجز غم آن دل را

که از مشاهده دوست در تماشا نیست

۳

به باغ گو گذری کن که نیست هیچ نهال

که بهر خدمت قدش ستاده بر پا نیست

۴

سواد خط تو تا دیده ام نبینم کس

که مبتلا شده چون من به دام سودا نیست

۵

مگو به وعده که کام دلت دهم فردا

که دردمند غمت را امید فردا نیست

۶

جدا ز لعل تو جامی چو نکته پردازد

به نطق هست چو طوطی ولی شکرخا نیست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نیستقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستنیست
  2. سرنیست
  3. رانیست
  4. نهالنیست
  5. کسنیست
  6. فردانیست
  7. پردازدنیست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲۹۶ شعر) قرار دارد.