رخت روز طرب را بامداد است
سر زلفت شب غم را سواد است
۱تویی کعبه به هر شهری که باشی
چو مکه نام آن خیر البلاد است
۲ز آه چون عمود آتشم چرخ
به هر شب چون « ارم ذات العماد» است
۳نکو دار اعتقاد ای دل به خوبان
که رأس المال صوفی اعتقاد است
۴در اقلیم عدم رو کرده جانم
ز تو در آرزوی خیرباد است
۵در افسون خوانی دل خال و زلفت
یکی شاگرد و دیگر اوستاد است
۶سگت بگذار گو رسم دویی را
که جامی در مقام اتحاد است
۷