دیدی که هیچگونه مراعات من نکردی
در کار من قدم ننهادی به پایمردی
۱زنگار غم فشاندی بر جانم و ندیدی
کز چرخ لاجوردی دل هست لاجوردی
۲روزم سیاه کردی روزی ز روی حرمت
در روی تو نگفتم آخر که تو چه کردی
۳تا خون من چو آب نخوردی به نوک غمزه
در جستجوی کشتن من آب وانخوردی
۴گفتی که درنوردم یکباره فرش صحبت
فرش نگستریده ندانم که چون نوردی
۵پنداشتم که هستی درمان سینهٔ من
پندار من غلط شد درمان نهای، که دردی
۶خاقانی آن توست مکن غارت دل او
کز خانه صید کردن دانی که نیست مردی
۷