هر زمان بر جان من باری نهی
وین دل غمخواره را خاری نهی
۱بس کم آزاری نپندارم که تو
مهر بر چون منْ کمآزاری نهی
۲هر کجا بَرداری انگشت جفا
زود بر حرف وفاداری نهی
۳هیچت افتد کهاین دل دیوانه را
از سر رغبت سر و کاری نهی
۴پای اگر در کار من ننْهی به وصل
دست شفقت بر سرم باری نهی
۵ور ببخشی بوسهٔ آخر به لطف
مرهمی بر جان افگاری نهی
۶کار خاقانی بسازی زین قدر
کار او را نام بیکاری نهی
۷