گنج عمری داشتی خاقانیا
کم کم از گنج تو کم شد آه آه
۱شد سیاهی دیدهٔ دولت سپید
شد سپیدی چهرهٔ سَلوَت سیاه
۲در زیان عمر یکسانند خلق
خواه درویش است، خواهی پادشاه
۳از کیا درگیر کز زر یافت تاج
تا شبانی کز گیا دارد کلاه
۴بامدادان روز چون سر برزند
بر همه یکسان درآید شامگاه
۵هرکه را بیصرف کم شد نقد عمر
هست مغبون اندر این بازارگاه
۶عمر کاهد تن گدازد دور چرخ
اینت چرخ تن گداز عمر کاه
۷جزوی از من کم شود، جزوی ز میر
روزی از من بگذرد، روزی ز شاه
۸از گدائی چون من و میری چو تو
عمر یکسان میستاند سال و ماه
۹کام ثُعبان را چه خرچنگ و چه مور
سیل طوفان را چه خرسنگ و چه کاه
۱۰آتش سوزان و داس تیز را
یک صفت باشد تر و خشک گیاه
۱۱شمع را از باد کی باشد امان؟
پنبه را زآتش کجا باشد پناه
۱۲شاه محجوب است و من آگه ز کار
شاه مشغول است و من فارغ ز گاه
۱۳بلکه من آزادم او در بند آز
بلکه من آگاهم او غافل ز راه
۱۴