گرچه جانی از نظر پنهان مشو
رحم کن در خون جان ای جان مشو
۱پردهٔ رازم دریدی آشکار
وعدههای کژ مده پنهان مشو
۲گر به جان فرمان دهی فرمان برم
آمدی ناخوانده بیفرمان مشو
۳از بن دندان به دندانمزد تو
جان دهم جای دگر مهمان مشو
۴گر بپیچم در کمند زلف تو
چون کمند از شرم، رخ پیچان مشو
۵خون خوری ترکانه کاین از دوستی است
خون مخور، ترکی مکن، تازان مشو
۶کشتیام پس خویشتن نادان کنی
این همه دانا مکُش، نادان مشو
۷چون غلام توست خاقانی تو نیز
جز غلام خسرو ایران مشو
۸