چه کردهام بجای تو که نیستم سزای تو
نه از هوای دلبران بری شدم برای تو
۱مده به خود رضای آن که بد کنی به جای آن
که با تو داشت رای آن که نگذرد ز رای تو
۲دل من از جفای خود مَمال زیر پای خود
که بد کنی به جای خود که اندر اوست جای تو
۳مکن خراب سینهام، که من نه مرد کینهام
ز مهر تو بری نهام، به جان کشم جفای تو
۴مرا دلیست پر ز خون، به بندِ زلف تو درون
پناه میبرم کنون به لعل جانفزای تو
۵مرا ز دل خبر رسد، ز راحتم اثر رسد
سحرگهی که دررسد نسیم دلگشای تو
۶رخ و سرشک من نگر که کردهای چو سیم و زر
تبارک اللَّه ای پسر قویست کیمیای تو
۷نه افضلم تو خواندهای، به بزم خود نشاندهای
کنون ز پیش راندهای، تو دانی و خدای تو
۸