هر که را من به مهر خواندم دوست
چون دگر کس شناخت شد دشمن
۱چه پی دشمنان شود به خلاب
چه دم دوستان خورد به سخن
۲خواه با دشمن است سر در جیب
خواه با دوست پای در دامن
۳آب و آتش یکی است بر تن مشک
خواه آب آر و خواه آتش زن
۴از تنش بوی دشمنی آید
چون شود دوست آشنای دو تن
۵دوست از هر دو تن دو رنگ شود
دل از آن کو دو رنگ شد برکن
۶دوست کهاول شناخت دشمن و دوست
شد چو عالم دو رنگ در هر فن
۷گه گه از خود هم آیدم غیرت
که بود دوست همسرا با من
۸سایهٔ خویش هم نهان خواهم
چون شود سرو دوست سایه فکن
۹صد هزار است غیرتم بر دوست
آنچه یک غیرت آیدم بر زن
۱۰