صانعا شکر تو واجب شمرم
که وجود همه ممکن تو کنی
۱کائنا من کان خاک در توست
که زخاک این همه کائن تو کنی
۲گرچه از وجه عدم عین وجود
نتوان کرد ولیکن تو کنی
۳دل خاقانی اگر کوه غم است
هم در آن کوه معاون تو کنی
۴تو خزائن نهی اندر نفسش
وز صفا مهر خزائن تو کنی
۵گر حسودانش مساوی گویند
آن مساویش محاسن تو کنی
۶امن و بیم از تو همی دارد و بس
که تو سوزانی و ساکن تو کنی
۷ور ره امن تو پیش آری هم
در ره بیم هم ایمن تو کنی
۸طاعنان خسته دلش میدارند
خار در دیدهٔ طاعن تو کنی
۹تاج بر فرق محمد تو نهی
خاک بر تارک کاهن تو کنی
۱۰