کُشتن آن مرد بَر دست حکیم
نه پی اومید بود و نه ز بیم
۱او نکُشتش از برای طبع شاه
تا نیامد امر و الهامِ اِله
۲آن پسر را کِش خضر بُبرید حلق
سِرِّ آن را در نیابد عام خَلق
۳آنک از حق یابد او وَحی و جواب
هرچه فرماید بود عین صواب
۴آنک جان بخشد اگر بکشد رواست
نایبَست و دستِ او دستِ خداست
۵همچو اسماعیل پیشش سَر بنه
شاد و خندان پیش تیغش جان بده
۶تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جانِ پاکِ احمد با احد
۷عاشقان آنگه شراب جان کشند
که به دست خویش خوبانشان کُشند
۸شاه آن خون از پی شهوت نکرد
تو رها کن بدگمانی و نبرد
۹تو گمان بُردی که کرد آلودگی
در صَفا غِش کی هِلد پالودگی
۱۰بهر آنست این ریاضت وین جَفا
تا بر آرد کوره از نقره جُفا
۱۱بهر آنست امتحانِ نیک و بَد
تا بجوشد بر سر آرد زر زَبَد
۱۲گر نبودی کارش الهامِ اِله
او سگی بودی دراننده نه شاه
۱۳پاک بود از شهوت و حرص و هوا
نیک کرد او لیک نیکِ بَدنما
۱۴گر خَضِر در بحر کشتی را شکست
صد درستی در شکست خضر هست
۱۵وَهم موسی با همه نور و هنر
شد از آن محجوبْ تو بی پر مپر
۱۶آن گُل سُرخست تو خونش مخوان
مستِ عقلست او تو مجنونش مخوان
۱۷گر بدی خون مسلمان کامِ او
کافرم گر بُردَمی من نام او
۱۸میبلرزد عرش از مدح شَقی
بدگمان گردد ز مدحش مُتَّقی
۱۹شاه بود و شاهِ بس آگاه بود
خاص بود و خاصهٔ الله بود
۲۰آن کسی را کش چنین شاهی کُشد
سوی بخت و بهترین جاهی کَشد
۲۱گر ندیدی سود او در قهرِ او
کی شدی آن لطف مُطلق قهرجو
۲۲بچّه میلرزد از آن نیشِ حَجام
مادر مشفق در آن دم شادکام
۲۳نیم جان بستاند و صد جان دهد
آنچ در وهمت نیاید آن دهد
۲۴تو قیاس از خویش میگیری ولیک
دور دور افتادهای بنگر تو نیک
۲۵