چینیان گفتند ما نقاشتر
رومیان گفتند ما را کر و فر
۱گفت سلطان امتحان خواهم درین
کز شماها کیست در دعوی گزین
۲اهل چین و روم چون حاضر شدند
رومیان در علم واقفتر بدند
۳چینیان گفتند یک خانه به ما
خاص بسپارید و یک آن شما
۴بود دو خانه مقابل در بدر
زان یکی چینی ستد رومی دگر
۵چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند
۶هر صباحی از خزینه رنگها
چینیان را راتبه بود از عطا
۷رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ
در خور آید کار را جز دفع زنگ
۸در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
۹از دو صد رنگی به بیرنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بیرنگی مهیست
۱۰هرچه اندر ابر ضو بینی و تاب
آن ز اختر دان و ماه و آفتاب
۱۱چینیان چون از عمل فارغ شدند
از پی شادی دهلها میزدند
۱۲شه در آمد دید آنجا نقشها
میربود آن عقل را و فهم را
۱۳بعد از آن آمد به سوی رومیان
پرده را بالا کشیدند از میان
۱۴عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافی شده دیوارها
۱۵هر چه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
۱۶رومیان آن صوفیانند ای پدر
بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
۱۷لیک صیقل کردهاند آن سینهها
پاک از آز و حرص و بخل و کینهها
۱۸آن صفای آینه وصف دلست
صورت بی منتها را قابلست
۱۹صورت بیصورت بی حد غیب
ز آینهٔ دل تافت بر موسی ز جیب
۲۰گرچه آن صورت نگنجد در فلک
نه بعرش و فرش و دریا و سمک
۲۱زانک محدودست و معدودست آن
آینهٔ دل را نباشد حد بدان
۲۲عقل اینجا ساکت آمد یا مضل
زانک دل یا اوست یا خود اوست دل
۲۳عکس هر نقشی نتابد تا ابد
جز ز دل هم با عدد هم بی عدد
۲۴تا ابد هر نقش نو کاید برو
مینماید بی حجابی اندرو
۲۵اهل صیقل رستهاند از بوی و رنگ
هر دمی بینند خوبی بی درنگ
۲۶نقش و قشر علم را بگذاشتند
رایت عین الیقین افراشتند
۲۷رفت فکر و روشنایی یافتند
نحر و بحر آشنایی یافتند
۲۸مرگ کین جمله ازو در وحشتند
میکنند این قوم بر وی ریشخند
۲۹کس نیابد بر دل ایشان ظفر
بر صدف آید ضرر نه بر گهر
۳۰گرچه نحو و فقه را بگذاشتند
لیک محو فقر را بر داشتند
۳۱تا نقوش هشت جنت تافتست
لوح دلشان را پذیرا یافتست
۳۲برترند از عرش و کرسی و خلا
ساکنان مقعد صدق خدا
۳۳