یک شه دیگر ز نسل آن جُهود
در هلاک قوم عیسی رو نمود
۱گر خبر خواهی ازین دیگر خروج
سوره بر خوان وَٱلسَّمَآءِ ذَاتِ ٱلۡبُرُوجِ
۲سنّت بَد کز شهِ اوّل بزاد
این شه دیگر قدم بر وی نهاد
۳هر که او بنهاد ناخوش سنّتی
سوی او نفرین رود هر ساعتی
۴نیکوان رفتند و سنّتها بماند
وز لئیمان ظلم و لَعنتها بماند
۵تا قیامت هرکه جنس آن بَدان
در وجود آید بود رویش بِدان
۶رگ رگست این آبِ شیرین و آب شور
در خلایق میرود تا نفخ صور
۷نیکوان را هست میراث از خوشاب
آن چه میراث است أَوۡرَثۡنَا ٱلۡکِتَٰبَ
۸شد نیاز طالبان ار بنگری
شعلهها از گوهرِ پیغامبری
۹شعلهها با گوهران گَردان بود
شعله آن جانب رود هم کان بود
۱۰نورِ روزن گِرد خانه میدَود
زانک خور بُرجی به بُرجی میرود
۱۱هر که را با اختری پیوستگیست
مر وِرا با اختر خود همتگیست
۱۲طالعش گر زهره باشد در طرب
میل کلّی دارد و عشق و طلب
۱۳ور بود مِرّیخی خونریزخو
جنگ و بهتان و خصومت جوید او
۱۴اخترانند از ورای اختران
که احتراق و نَحس نبود اندر آن
۱۵سایران در آسمانهای دگر
غیر این هفت آسمانِ مُعتبر
۱۶راسخان در تابِ انوارِ خدا
نه به هم پیوسته نه از هم جدا
۱۷هر که باشد طالع او زان نجوم
نفس او کفّار سوزد در رُجوم
۱۸خشمِ مرّیخی نباشد خشم او
منقلب رَوْ غالب و مغلوبْخو
۱۹نورِ غالب ایمن از نقص و غَسَق
در میانِ اصبعَین نورِ حق
۲۰حق فشاند آن نور را بر جانها
مقبلان بر داشته دامانها
۲۱و آن نثار نور را وا یافته
روی از غیر خدا برتافته
۲۲هر که را دامان عشقی نابُده
زان نثارِ نور بیبهره شده
۲۳جزوها را رویها سوی کُل است
بلبلان را عشق با روی گُل است
۲۴گاو را رنگ از برون و مرد را
از درون جو رنگ سرخ و زرد را
۲۵رنگهای نیک از خُمِّ صفاست
رنگ زشتان از سیاهابهٔ جَفاست
۲۶صِبغةُ الله نام آن رنگ لطیف
لعنةُ الله بوی این رنگ کثیف
۲۷آنچ از دریا به دریا میرود
از همانجا کامد آنجا میرود
۲۸از سرِ کُه سیلهای تیزرو
وز تن ما جانِ عشق آمیزرو
۲۹