وحی آمد سوی موسی از خدا
بندهٔ ما را ز ما کردی جدا
۱تو برای وصل کردن آمدی
یا برای فَصل کردن آمدی؟
۲تا توانی پا مَنِه اندر فِراق
اَبْغَضُ الْاَشْیاء عِندی اَلْطََّلاق
۳هر کسی را سیرتی بنهادهام
هر کسی را اصطلاحی دادهام
۴در حقِ او مَدح و در حقِّ تو ذَم
در حقِ او شَهد و در حقِّ تو سَم
۵ما بَریّ از پاک و ناپاکی همه
از گِرانجانی و چالاکی همه
۶من نکردم امر تا سودی کنم
بَلکه تا بر بندگان جودی کنم
۷هندوان را اصطلاحِ هند، مَدْح
سِندیان را اصطلاحِ سِند، مَدْح
۸من نگردم پاک از تسبیحِشان
پاک، هم ایشان شوند و دُر فِشان
۹ما زبان را نَنْگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
۱۰ناظرِ قلبیم اگر خاشِع بُوَد
گرچه گفتِ لَفظ، ناخاضِع رُوَد
۱۱زانکه دل جوهر بُوَد، گفتن عَرَض
پس طُفَیل آمد عَرَض، جوهرْ غَرَض
۱۲چند ازین اَلفاظ و اِضْمار و مَجاز؟
سوزْ خواهمْ سوز، با آن سوزْ ساز
۱۳آتشی از عشق در جانْ بَر فُروز
سَر بِسَر فکر و عبارت را بسوز
۱۴موسیا! آدابدانان دیگرند
سوختهْ جان و روانان دیگرند
۱۵عاشقان را هر نَفَسْ سوزیدَنیست
بر دِهِ ویران، خَراج و عُشْر نیست
۱۶گر خطا گوید، وِرا خاطی مَگو
گر بُوَد پُرخون شهید، او را مَشو
۱۷خون، شهیدان را ز آب اَولیٰ تَرَست
این خطا، از صد صَواب اَولیٰ تَرَست
۱۸در درونِ کعبه رَسْمِ قبله نیست
چه غم اَر غَوّاص را پاچیله نیست؟
۱۹تو ز سَرمَستان قَلاویزی مَجو
جامهْچاکان را چه فرمایی رُفو؟
۲۰ملّتِ عشق از همه دینها جُداست
عاشقان را مِلّت و مذهب خداست
۲۱لَعْل را گر مُهر نَبْوَد، باک نیست
عشقْ در دریای غم، غمناک نیست
۲۲