بخش
دفتر دوم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۱۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱۱۵
- صفحه
- ۸
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱بخش ۱ - سر آغازمدتی این مثنوی تأخیر شدمهلتی بایست تا خون شیر شدخواندن شعر ‹
- ۲بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنهماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفرخواندن شعر ‹
- ۳بخش ۳ - دزدیدن مارگیر ماری را از مارگیری دیگردزدکی از مارگیری مار بردز ابلهی آن را غنیمت میشمردخواندن شعر ‹
- ۴بخش ۴ - التماس کردن همراه عیسی علیه السلام زنده کردن استخوانها از عیسی علیه السلامگشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیقخواندن شعر ‹
- ۵بخش ۵ - اندرز کردن صوفی خادم را در تیمار داشت بهیمه و لا حول خادمصوفیی میگشت در دور افقتا شبی در خانقاهی شد قنقخواندن شعر ‹
- ۶بخش ۶ - حکایت مشورت کردن خدای تعالی در ایجاد خلقمشورت میرفت در ایجاد خلقجانشان در بحر قدرت تا به حلقخواندن شعر ‹
- ۷بخش ۷ - بسته شدن تقریر معنی حکایت به سبب میل مستمع به استماع ظاهر صورت حکایتکی گذارد آنک رشک روشنیستتا بگویم آنچ فرض و گفتنیستخواندن شعر ‹
- ۸بخش ۸ - التزام کردن خادم تعهد بهیمه را و تخلف نمودنحلقهٔ آن صوفیان مستفیدچونک در وجد و طرب آخر رسیدخواندن شعر ‹
- ۹بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورستچونک صوفی بر نشست و شد روانرو در افتادن گرفت او هر زمانخواندن شعر ‹
- ۱۰بخش ۱۰ - یافتن شاه باز را به خانهٔ کمپیر زندین نه آن بازیست کو از شه گریختسوی آن کمپیر کو می آرد بیختخواندن شعر ‹
- ۱۱بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالیبود شیخی دایما او وامداراز جوانمردی که بود آن نامدارخواندن شعر ‹
- ۱۲بخش ۱۲ - ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشویزاهدی را گفت یاری در عملکم گری تا چشم را ناید خللخواندن شعر ‹
- ۱۳بخش ۱۳ - تمامی قصهٔ زنده شدن استخوانها به دعای عیسی علیه السلامخواند عیسی نام حق بر استخواناز برای التماس آن جوانخواندن شعر ‹
- ۱۴بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوستروستایی گاو در آخر ببستشیر گاوش خورد و بر جایش نشستخواندن شعر ‹
- ۱۵بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماعصوفیی در خانقاه از ره رسیدمرکب خود برد و در آخُر کشیدخواندن شعر ‹
- ۱۶بخش ۱۶ - تعریف کردن منادیان قاضی مفلس را گرد شهربود شخصی مفلسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانخواندن شعر ‹
