بخش
دفتر دوم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۱۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱۱۵
- صفحه
- ۸
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۳۳بخش ۳۳ - عکس تعظیم پیغام سلیمان در دل بلقیس از صورت حقیر هدهدرحمت صد تو بر آن بلقیس بادکه خدایش عقل صد مرده بدادخواندن شعر ‹
- ۳۴بخش ۳۴ - انکار فلسفی بر قرائت ان اصبح ماکم غورامقریی میخواند از روی کتابماؤکم غورا ز چشمه بندم آبخواندن شعر ‹
- ۳۵بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شباندید موسی یک شبانی را به راهکو همیگفت ای گزیننده الهخواندن شعر ‹
- ۳۶بخش ۳۶ - عتاب کردن حق تعالی موسی را علیه السلام از بهر آن شبانوحی آمد سوی موسی از خدابندهٔ ما را ز ما کردی جداخواندن شعر ‹
- ۳۷بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبانبعد از آن در سِرّ موسی حق نهفترازهایی گفت کان ناید به گفتخواندن شعر ‹
- ۳۸بخش ۳۸ - پرسیدن موسی از حق سر غلبهٔ ظالمان راگفت موسی ای کریم کارسازای که یکدم ذکر تو عمر درازخواندن شعر ‹
- ۳۹بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفتهای را کی مار در دهانش رفته بودعاقلی بر اسپ میآمد سواردر دهان خفتهای میرفت مارخواندن شعر ‹
- ۴۰بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرساژدهایی خرس را درمیکشیدشیرمردی رفت و فریادش رسیدخواندن شعر ‹
- ۴۱بخش ۴۱ - گفتن نابینای سایل کی دو کوری دارمبود کوری کو همیگفت الامانمن دو کوری دارم ای اهل زمانخواندن شعر ‹
- ۴۲بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بودخرس هم از اژدها چون وا رهیدوآن کرم زان مرد مردانه بدیدخواندن شعر ‹
- ۴۳بخش ۴۳ - گفتن موسی علیه السلام گوسالهپرست را کی «آن خیالاندیشی و حزم تو کجاست؟»گفت موسی با یکی مست خیالکای بداندیش از شقاوت وز ضلالخواندن شعر ‹
- ۴۴بخش ۴۴ - ترک کردن آن مرد ناصح بعد از مبالغهٔ پند مغرور خرس راآن مسلمان ترک ابله کرد و تفتزیر لب لاحول گویان باز رفتخواندن شعر ‹
- ۴۵بخش ۴۵ - تملق کردن دیوانه جالینوس را و ترسیدن جالینوسگفت جالینوس با اصحاب خودمر مرا تا آن فلان دارو دهدخواندن شعر ‹
- ۴۶بخش ۴۶ - سبب پریدن و چرخیدن مرغی با مرغی کی جنس او نبودآن حکیمی گفت دیدم هم تکیدر بیابان زاغ را با لکلکیخواندن شعر ‹
- ۴۷بخش ۴۷ - تتمهٔ اعتماد آن مغرور بر تملق خرسشخص خفت و خرس میراندش مگسوز ستیز آمد مگس زو باز پسخواندن شعر ‹
- ۴۸بخش ۴۸ - رفتن مصطفی علیه السلام به عیادت صحابی و بیان فایدهٔ عیادتاز صحابه خواجهای بیمار شدواندر آن بیماریش چون تار شدخواندن شعر ‹
