آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت
زیر لب لاحول گویان باز رفت
۱گفت چون از جد و بندم وز جدال
در دل او بیش میزاید خیال
۲پس ره پند و نصیحت بسته شد
امر اعرض عنهم پیوسته شد
۳چون دوایت میفزاید درد پس
قصه با طالب بگو بر خوان عبس
۴چونک اعمی طالب حق آمدست
بهر فقر او را نشاید سینه خست
۵تو حریصی بر رشاد مهتران
تا بیاموزند عام از سروران
۶احمدا دیدی که قومی از ملوک
مستمع گشتند گشتی خوش که بوک
۷این رئیسان یار دین گردند خوش
بر عرب اینها سرند و بر حبش
۸بگذرد این صیت از بصره و تبوک
زانک الناس علی دین الملوک
۹زین سبب تو از ضریر مهتدی
رو بگردانیدی و تنگ آمدی
۱۰کندرین فرصت کم افتد این مناخ
تو ز یارانی و وقت تو فراخ
۱۱مزدحم میگردیم در وقت تنگ
این نصیحت میکنم نه از خشم و جنگ
۱۲احمدا نزد خدا این یک ضریر
بهتر از صد قیصرست و صد وزیر
۱۳یاد الناس معادن هین بیار
معدنی باشد فزون از صد هزار
۱۴معدن لعل و عقیق مکتنس
بهترست از صد هزاران کان مس
۱۵احمدا اینجا ندارد مال سود
سینه باید پر ز عشق و درد و دود
۱۶اعمیی روشندل آمد در مبند
پند او را ده که حق اوست پند
۱۷گر دو سه ابله ترا منکر شدند
تلخ کی گردی چو هستی کان قند
۱۸گر دو سه ابله ترا تهمت نهد
حق برای تو گواهی میدهد
۱۹گفت از اقرار عالم فارغم
آنک حق باشد گواه او را چه غم
۲۰گر خفاشی را ز خورشیدی خوریست
آن دلیل آمد که آن خورشید نیست
۲۱نفرت خفاشکان باشد دلیل
که منم خورشید تابان جلیل
۲۲گر گلابی را جعل راغب شود
آن دلیل ناگلابی میکند
۲۳گر شود قلبی خریدار محک
در محکیاش در آید نقص و شک
۲۴دزد شب خواهد نه روز این را بدان
شب نیم روزم که تابم در جهان
۲۵فارقم فاروقم و غلبیروار
تا کِه کَهْ از من نمییابد گذار
۲۶آرد را پیدا کنم من از سبوس
تا نمایم کین نقوشست آن نفوس
۲۷من چو میزان خدایم در جهان
وا نمایم هر سبک را از گران
۲۸گاو را داند خدا گوسالهای
خر خریداری و در خور کالهای
۲۹من نه گاوم تا که گوسالم خرد
من نه خارم که اشتری از من چرد
۳۰او گمان دارد که با من جور کرد
بلک از آیینهٔ من روفت گرد
۳۱