بخش

دفتر دوم مولانا

این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۱۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۱۵).

مورد منتشرشده
۱۱۵
صفحه
۸

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۱۱۵ مورد · نمایش ۶۵ تا ۸۰)

  1. ۶۵بخش ۶۵ - باز تقریر کردن معاویه با ابلیس مکر او راگفت امیر او را که اینها راستستلیک بخش تو ازینها کاستستخواندن شعر ‹
  2. ۶۶بخش ۶۶ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ابلیسش گشای این عقد رامن محکم قلب را و نقد راخواندن شعر ‹
  3. ۶۷بخش ۶۷ - عنف کردن معاویه با ابلیسگفت امیر ای راه‌زن حجت مگومر تو را ره نیست در من ره مجوخواندن شعر ‹
  4. ۶۸بخش ۶۸ - نالیدن معاویه به حضرت حق تعالی از ابلیس و نصرت خواستناین حدیثش همچو دودست ای الهدست گیر ار نه گلیمم شد سیاهخواندن شعر ‹
  5. ۶۹بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود راگفت هر مردی که باشد بد گماننشنود او راست را با صد نشانخواندن شعر ‹
  6. ۷۰بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس راگفت غیر راستی نرهاندتداد سوی راستی می‌خواندتخواندن شعر ‹
  7. ۷۱بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او راقاضیی بنشاندند و می‌گریستگفت نایب قاضیا گریه ز چیستخواندن شعر ‹
  8. ۷۲بخش ۷۲ - به اقرار آوردن معاویه ابلیس راتو چرا بیدار کردی مر مرادشمن بیداریی تو ای دغاخواندن شعر ‹
  9. ۷۳بخش ۷۳ - راست گفتن ابلیس ضمیر خود را به معاویهاز بن دندان بگفتش بهر آنکردمت بیدار می‌دان ای فلانخواندن شعر ‹
  10. ۷۴بخش ۷۴ - فضیلت حسرت خوردن آن مخلص بر فوت نماز جماعتآن یکی می‌رفت در مسجد درونمردم از مسجد همی‌آمد برونخواندن شعر ‹
  11. ۷۵بخش ۷۵ - تتمهٔ اقرار ابلیس به معاویه مکر خود راپس عزازیلش بگفت ای میر رادمکر خود اندر میان باید نهادخواندن شعر ‹
  12. ۷۶بخش ۷۶ - فوت شدن دزد به آواز دادن آن شخص صاحب‌خانه را که نزدیک آمده بود که دزد را دریابد و بگیرداین بدان ماند که شخصی دزد دیددر وثاق اندر پی او می‌دویدخواندن شعر ‹
  13. ۷۷بخش ۷۷ - قصهٔ منافقان و مسجد ضرار ساختن ایشانیک مثال دیگر اندر کژرویشاید ار از نقل قرآن بشنویخواندن شعر ‹
  14. ۷۸بخش ۷۸ - فریفتن منافقان پیغامبر را علیه السلام تا به مسجد ضرارش برندبر رسول حق فسونها خواندندرخش دستان و حیل می‌راندندخواندن شعر ‹
  15. ۷۹بخش ۷۹ - اندیشیدن یکی از صحابه بانکار کی رسول چرا ستاری نمی‌کندتا یکی یاری ز یاران رسولدر دلش انکار آمد زان نکولخواندن شعر ‹
  16. ۸۰بخش ۸۰ - قصهٔ آن شخص کی اشتر ضالهٔ خود می‌جست و می‌پرسیداشتری گم کردی و جُستیش چُستچون بیابی چون ندانی کان تُست؟خواندن شعر ‹