بر رسول حق فسونها خواندند
رخش دستان و حیل میراندند
۱آن رسول مهربان رحمکیش
جز تبسم جز بلی ناورد پیش
۲شکرهای آن جماعت یاد کرد
در اجابت قاصدان را شاد کرد
۳مینمود آن مکر ایشان پیش او
یک به یک زان سان که اندر شیر مو
۴موی را نادیده میکرد آن لطیف
شیر را شاباش میگفت آن ظریف
۵صد هزاران موی مکر و دمدمه
چشم خوابانید آن دم زان همه
۶راست میفرمود آن بحر کرم
بر شما من از شما مشفقترم
۷من نشسته بر کنار آتشی
با فروغ و شعلهٔ بس ناخوشی
۸همچو پروانه شما آن سو دوان
هر دو دست من شده پروانهران
۹چون بر آن شد تا روان گردد رسول
غیرت حق بانگ زد مشنو ز غول
۱۰کاین خبیثان مکر و حیلت کردهاند
جمله مقلوبست آنچ آوردهاند
۱۱قصد ایشان جز سیهرویی نبود
خیر دین کی جست ترسا و جهود
۱۲مسجدی بر جسر دوزخ ساختند
با خدا نرد دغاها باختند
۱۳قصدشان تفریق اصحاب رسول
فضل حق را کی شناسد هر فضول
۱۴تا جهودی را ز شام اینجا کشند
که به وعظ او جهودان سرخوشند
۱۵گفت پیغامبر که آری لیک ما
بر سر راهیم و بر عزم غزا
۱۶زین سفر چون باز گردم آنگهان
سوی آن مسجد روان گردم روان
۱۷دفعشان گفت و به سوی غزو تاخت
با دغایان از دغا نردی بباخت
۱۸چون بیامد از غزا باز آمدند
چنگ اندر وعدهٔ ماضی زدند
۱۹گفت حقش ای پیمبر فاش گو
عذر را ور جنگ باشد باش گو
۲۰گفتشان بس بد درون و دشمنید
تا نگویم رازهاتان تن زنید
۲۱چون نشانی چند از اسرارشان
در بیان آورد بد شد کارشان
۲۲قاصدان زو باز گشتند آن زمان
حاش لله حاش لله دمزنان
۲۳هر منافق مصحفی زیر بغل
سوی پیغامبر بیاورد از دغل
۲۴بهر سوگندان که ایمان جنتیست
زانک سوگند آن کژان را سنتیست
۲۵چون ندارد مرد کژ در دین وفا
هر زمانی بشکند سوگند را
۲۶راستان را حاجت سوگند نیست
زانک ایشان را دو چشم روشنیست
۲۷نقض میثاق و عهود از احمقیست
حفظ ایمان و وفا کار تقیست
۲۸گفت پیغامبر که سوگند شما
راست گیرم یا که سوگند خدا
۲۹باز سوگندی دگر خوردند قوم
مصحف اندر دست و بر لب مهر صوم
۳۰که به حق این کلام پاک راست
کان بنای مسجد از بهر خداست
۳۱اندر آنجا هیچ حیله و مکر نیست
اندر آنجا ذکر و صدق و یاربیست
۳۲گفت پیغامبر که آواز خدا
میرسد در گوش من همچون صدا
۳۳مهر بر گوش شما بنهاد حق
تا به آواز خدا نارد سبق
۳۴نک صریح آواز حق میآیدم
همچو صاف از درد میپالایدم
۳۵همچنانکه موسی از سوی درخت
بانگ حق بشنید کای مسعودبخت
۳۶از درخت انی انا الله میشنید
با کلام انوار میآمد پدید
۳۷چون ز نور وحی در میماندند
باز نو سوگندها میخواندند
۳۸چون خدا سوگند را خواند سپر
کی نهد اسپر ز کف پیگارگر
۳۹باز پیغامبر به تکذیب صریح
قد کذبتم گفت با ایشان فصیح
۴۰