بخش
دفتر دوم مولانا
این بخش از «مثنوی معنوی» مولانا است و ۱۱۵ مورد منتشرشده دارد (مثنوی ۱۱۵).
- مورد منتشرشده
- ۱۱۵
- صفحه
- ۸
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۴۹بخش ۴۹ - وحی کردن حق تعالی به موسی علیه السلام کی چرا به عیادت من نیامدیآمد از حق سوی موسی این عتابکای طلوع ماه دیده تو ز جیبخواندن شعر ‹
- ۵۰بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگرباغبانی چون نظر در باغ کرددید چون دزدان به باغ خود سه مردخواندن شعر ‹
- ۵۱بخش ۵۱ - رجعت به قصهٔ مریض و عیادت پیغامبر علیه السلاماین عیادت از برای این صلهستوین صله از صد محبت حاملهستخواندن شعر ‹
- ۵۲بخش ۵۲ - گفتن شیخ ابویزید را کی کعبه منم گرد من طوافی میکنسوی مکه شیخ امت بایزیداز برای حج و عمره میدویدخواندن شعر ‹
- ۵۳بخش ۵۳ - حکایتخانهای نو ساخت روزی نو مریدپیر آمد خانهٔ او را بدیدخواندن شعر ‹
- ۵۴بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعاچون پیمبر دید آن بیمار راخوش نوازش کرد یار غار راخواندن شعر ‹
- ۵۵بخش ۵۵ - عذر گفتن دلقک با سید اجل کی چرا فاحشه را نکاح کردگفت با دلقک شبی سید اجلقحبهای را خواستی تو از عجلخواندن شعر ‹
- ۵۶بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بودآن یکی میگفت خواهم عاقلیمشورت آرم بدو در مشکلیخواندن شعر ‹
- ۵۷بخش ۵۷ - حمله بردن سگ بر کور گدایک سگی در کوی بر کور گداحمله میآورد چون شیر وغاخواندن شعر ‹
- ۵۸بخش ۵۸ - خواندن محتسب مست خراب افتاده را به زندانمحتسب در نیم شب جایی رسیددر بن دیوار مستی خفته دیدخواندن شعر ‹
- ۵۹بخش ۵۹ - دوم بار در سخن کشیدن سایل آن بزرگ را تا حال او معلومتر گرددگفت آن طالب که آخر یک نفسای سواره بر نی این سو ران فرسخواندن شعر ‹
- ۶۰بخش ۶۰ - تتمهٔ نصیحت رسول علیه السلام بیمار راگفت پیغامبر مر آن بیمار راچون عیادت کرد یار زار راخواندن شعر ‹
- ۶۱بخش ۶۱ - وصیت کردن پیغامبر علیه السلام مر آن بیمار را و دعا آموزانیدنشگفت پیغامبر مر آن بیمار رااین بگو کای سهلکن دشوار راخواندن شعر ‹
- ۶۲بخش ۶۲ - بیدار کردن ابلیس معاویه را کی خیز وقت نمازستدر خبر آمد که آن معّاویهخفته بد در قصر در یک زاویهخواندن شعر ‹
- ۶۳بخش ۶۳ - از خر افکندن ابلیس معاویه را و روپوش و بهانه کردن و جواب گفتن معاویه او راگفت هنگام نماز آخر رسیدسوی مسجد زود میباید دویدخواندن شعر ‹
- ۶۴بخش ۶۴ - باز جواب گفتن ابلیس معاویه راگفت ما اول فرشته بودهایمراه طاعت را بجان پیمودهایمخواندن شعر ‹
