یک زنی با طفل آورد آن جهود
پیش آن بُت، آتش اندر شعله بود
۱طفل ازو بستَد در آتش در فکند
زن بترسید و دل از ایمان بکَند
۲خواست تا او سجده آرد پیش بُت
بانگ زد آن طفل "إنّي لم أمُت"
۳اندر آ ای مادر اینجا من خوشم
گرچه در صورت میانِ آتشم
۴چشمبندست آتش از بهرِ حجِاب
رحمتست این سر برآورده ز جیب
۵اندر آ مادر ببین برهانِ حق
تا ببینی عشرتِ خاصانِ حق
۶اندر آ و آب بین آتشمثال
از جهانی کآتش است آبش مثال
۷اندر آ اسرارِ ابراهیم بین
کو در آتش یافت سرو و یاسمین
۸مرگ میدیدم گَهِ زادن ز تو
سخت خوفم بود افتادن ز تو
۹چون بزادم رَستم از زندان تنگ
در جهانِ خوشهوای خوبرنگ
۱۰من جهان را چون رَحِم دیدم کنون
چون درین آتش بدیدم این سکون
۱۱اندرین آتش بدیدم عالمی
ذرّه ذرّه اندرو عیسِیدمی
۱۲نک جهانِ نیستشکلِ هستْذات
و آن جهان هست شکلِ بیثبات
۱۳اندر آ مادر بحقّ مادری
بین که این آذر ندارد آذری
۱۴اندر آ مادر که اقبال آمدست
اندر آ مادر مَدِه دولت زِ دست
۱۵قدرتِ آن سگ بدیدی اندر آ
تا ببینی قدرت و لطفِ خدا
۱۶من ز رحمت میکشانم پای تو
کز طرب خود نیستم پروای تو
۱۷اندر آ و دیگران را هم بخوان
کاندر آتش شاه بِنهادست خوان
۱۸اندر آیید ای مسلمانان همه
غیر عَذب، دین عَذابست آن همه
۱۹اندر آیید ای همه پروانهوار
اندرین بهره که دارد صد بهار
۲۰بانگ میزد درمیان آن گروه
پُر همی شد جان خلقان از شکوه
۲۱خلقْ خود را بعد از آن بیخویشتن
میفکندند اندر آتش مرد و زن
۲۲بیموکّل بیکشش از عشقِ دوست
زانک شیرین کردنِ هر تلخ ازوست
۲۳تا چنان شد کان عوانان خلق را
منع میکردند کآتش در مَیا
۲۴آن یهودی شد سیهرو و خجل
شد پشیمان زین سبب بیماردل
۲۵کاندر ایمان خلق عاشقتر شدند
در فنای جسم صادقتر شدند
۲۶مکرِ شیطان هم درو پیچید شُکر
دیو هم خود را سیهرو دید شکر
۲۷آنچ میمالید دَر روی کَسان
جمع شد در چهرهٔ آن ناکس آن
۲۸آنک میدرّید جامهٔ خلق چُست
شد دریده آنِ او ایشان درست
۲۹