قوم گفتند ای گروه مدعی
کو گواه علم طب و نافعی
۱چون شما بسته همین خواب و خورید
همچو ما باشید در ده میچرید
۲چون شما در دام این آب و گلید
کی شما صیاد سیمرغ دلید
۳حب جاه و سروری دارد بر آن
که شمارد خویش از پیغامبران
۴ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ
کردن اندر گوش و افتادن بدوغ
۵انبیا گفتند کین زان علتست
مایهٔ کوری حجاب ریتست
۶دعوی ما را شنیدیت و شما
مینبینید این گهر در دست ما
۷امتحانست این گهر مر خلق را
ماش گردانیم گرد چشمها
۸هر که گوید کو گوا گفتش گواست
کو نمیبیند گهر حبس عماست
۹آفتابی در سخن آمد که خیز
که بر آمد روز بر جه کم ستیز
۱۰تو بگویی آفتابا کو گواه
گویدت ای کور از حق دیده خواه
۱۱روز روشن هر که او جوید چراغ
عین جستن کوریش دارد بلاغ
۱۲ور نمیبینی گمانی بردهای
که صباحست و تو اندر پردهای
۱۳کوری خود را مکن زین گفت فاش
خامش و در انتظار فضل باش
۱۴در میان روز گفتن روز کو
خویش رسوا کردنست ای روزجو
۱۵صبر و خاموشی جذوب رحمتست
وین نشان جستن نشان علتست
۱۶انصتوا بپذیر تا بر جان تو
آید از جانان جزای انصتوا
۱۷گر نخواهی نکس پیش این طبیب
بر زمین زن زر و سر را ای لبیب
۱۸گفت افزون را تو بفروش و بخر
بذل جان و بذل جاه و بذل زر
۱۹تا ثنای تو بگوید فضل هو
که حسد آرد فلک بر جاه تو
۲۰چون طبیبان را نگه دارید دل
خود ببینید و شوید ازخود خجل
۲۱دفع این کوری بدست خلق نیست
لیک اکرام طبیبان از هدیست
۲۲این طبیبان را به جان بنده شوید
تا به مشک و عنبر آکنده شوید
۲۳