بود مردی کدخدا او را زنی
سخت طناز و پلید و رهزنی
۱هرچه آوردی تلف کردیش زن
مرد مضطر بود اندر تن زدن
۲بهر مهمان گوشت آورد آن معیل
سوی خانه با دو صد جهد طویل
۳زن بخوردش با کباب و با شراب
مرد آمد گفت دفع ناصواب
۴مرد گفتش گوشت کو مهمان رسید
پیش مهمان لوت میباید کشید
۵گفت زن این گربه خورد آن گوشت را
گوشت دیگر خر اگر باشد هلا
۶گفت ای ایبک ترازو را بیار
گربه را من بر کشم اندر عیار
۷بر کشیدش بود گربه نیم من
پس بگفت آن مرد کای محتال زن
۸گوشت نیم من بود و افزون یک ستیر
هست گربه نیممن هم ای ستیر
۹این اگر گربهست پس آن گوشت کو
ور بود این گوشت گربه کو بجو
۱۰بایزید ار این بود آن روح چیست
ور وی آن روحست این تصویر کیست
۱۱حیرت اندر حیرتست ای یار من
این نه کار تست و نه هم کار من
۱۲هر دو او باشد ولیک از ریع زرع
دانه باشد اصل و آن که پره فرع
۱۳حکمت این اضداد را با هم ببست
ای قصاب این گردران با گردنست
۱۴روح بیقالب نداند کار کرد
قالبت بیجان فسرده بود و سرد
۱۵قالبت پیدا و آن جانت نهان
راست شد زین هر دو اسباب جهان
۱۶خاک را بر سر زنی سر نشکند
آب را بر سر زنی در نشکند
۱۷گر تو میخواهی که سر را بشکنی
آب را و خاک را بر هم زنی
۱۸چون شکستی سر رود آبش به اصل
خاک سوی خاک آید روز فصل
۱۹حکمتی که بود حق را ز ازدواج
گشت حاصل از نیاز و از لجاج
۲۰باشد آنگه ازدواجات دگر
لا سمع اذن و لا عین بصر
۲۱گر شنیدی اذن کی ماندی اذن
یا کجا کردی دگر ضبط سخن
۲۲گر بدیدی برف و یخ خورشید را
از یخی برداشتی اومید را
۲۳آب گشتی بیعروق و بیگره
ز آب داود هوا کردی زره
۲۴پس شدی درمان جان هر درخت
هر درختی از قدومش نیکبخت
۲۵آن یخی بفسرده در خود مانده
لا مساسی با درختان خوانده
۲۶لیس یالف لیس یؤلف جسمه
لیس الا شح نفس قسمه
۲۷نیست ضایع زو شود تازه جگر
لیک نبود پیک و سلطان خضر
۲۸ای ایاز استارهٔ تو بس بلند
نیست هر برجی عبورش را پسند
۲۹هر وفا را کی پسندد همتت
هر صفا را کی گزیند صفوتت
۳۰