نعرهٔ لا ضیر بشنید آسمان
چرخ گویی شد پی آن صولجان
۱ضربت فرعون ما را نیست ضِیر
لطف حق غالب بود بر قهر غیر
۲گر بدانی سرّ ما را ای مضل
میرهانیمان ز رنج ای کوردل
۳هین بیا زین سو، ببین کاین ارغنون
میزند یا لیت قومی یعلمون
۴داد ِ ما را داد حق، فرعونییی
نِی چو فرعون ِِ مُلکت فانییی
۵سر بر آر و مُلک بین زنده ، جلیل
ای شده غره به مصر و رود نیل
۶گر تو ترک این نجس خرقه کنی
نیل را در نیل جان غرقه کنی
۷هین بدار از مصر ای فرعون دست
در میان مصر جان صد مصر هست
۸تو انا و رب همیگویی به عام
غافل از ماهیت این هر دو نام
۹رب بر مربوب کی لرزان بوَد؟
کی انا دان بند جسم و جان بود؟
۱۰نک اَنا ماییم رسته از اِنا
از انای پر بلای پر عنا
۱۱آن انایی بر تو ای سگ، شوم بود
در حق ما دولت محتوم بود
۱۲گر نبودیت این انایی کینهکش
کی زدی بر ما چنین اقبال خوش
۱۳شکر آنک از دار فانی میرهیم
بر سر این دار پندت میدهیم
۱۴دار قتل ما بُراق رحلت است
دار ملک تو غرور و غفلت است
۱۵این حیاتی خفیه در نقش ممات
وان مماتی خفیه در قشر حیات
۱۶مینماید نور نار و نار نور
ورنه دنیا کی بُدی دارالغرور؟
۱۷هین مکن تعجیل، اول نیست شو
چون غروب آری، بر آ از شرق ضو
۱۸از انایی ازل دل دنگ شد
این انایی سرد گشت و ننگ شد
۱۹زان انای بیانا خوش گشت جان
شد جهان او از انایی جهان
۲۰از انا چون رست اکنون شد انا
آفرینها بر انای بی عنا
۲۱کو گریزان و انایی در پیش
میدود چون دید وی را بی ویش
۲۲طالب اویی نگردد طالبت
چون بمردی طالبت شد مطلبت
۲۳زندهای، کی مردهشو شوید ترا؟
طالبی، کی مطلبت جوید ترا؟
۲۴اندرین بحث ار خرد رهبین بدی
فخر رازی رازدان دین بدی
۲۵لیک چون من لمن یذق لم یدر بود
عقل و تخییلات او حیرت فزود
۲۶کی شود کشف از تفکر این انا
آن انا مکشوف شد بعد از فنا
۲۷میفتد این عقلها در افتقاد
در مغاکی حلول و اتحاد
۲۸ای ایاز گشته فانی ز اقتراب
همچو اختر در شعاع آفتاب
۲۹بلک چون نطفه مبدل تو به تن
نه از حلول و اتحادی مفتتن
۳۰عفو کن ای عفو در صندوق تو
سابق لطفی همه مسبوق تو
۳۱من کی باشم که بگویم عفو کن
ای تو سلطان و خلاصهٔ امر کن
۳۲من کی باشم که بُوَم من با منت
ای گرفته جمله منها دامنت
۳۳