آن یکی میدید خواب اندر چله
در رهی ماده سگی بد حامله
۱ناگهان آواز سگبچگان شنید
سگبچه اندر شکم بد ناپدید
۲بس عجب آمد ورا آن بانگها
سگبچه اندر شکم چون زد ندا
۳سگبچه اندر شکم ناله کنان
هیچکس دیدست این اندر جهان
۴چون بجست از واقعه آمد به خویش
حیرت او دم به دم میگشت بیش
۵در چله کس نی که گردد عقده حل
جز که درگاه خدا عز و جل
۶گفت یا رب زین شکال و گفت و گو
در چله وا ماندهام از ذکر تو
۷پر من بگشای تا پران شوم
در حدیقهٔ ذکر و سیبستان شوم
۸آمدش آواز هاتف در زمان
که آن مثالی دان ز لاف جاهلان
۹کز حجاب و پرده بیرون نامده
چشم بسته بیهده گویان شده
۱۰بانگ سگ اندر شکم باشد زیان
نه شکارانگیز و نه شب پاسبان
۱۱گرگ نادیده که منع او بود
دزد نادیده که دفع او شود
۱۲از حریصی وز هوای سروری
در نظر کند و بلافیدن جری
۱۳از هوای مشتری و گرمدار
بی بصیرت پا نهاده در فشار
۱۴ماه نادیده نشانها میدهد
روستایی را بدان کژ مینهد
۱۵از برای مشتری در وصف ماه
صد نشان نادیده گوید بهر جاه
۱۶مشتری کو سود دارد خود یکیست
لیک ایشان را درو ریب و شکیست
۱۷از هوای مشتری بیشکوه
مشتری را باد دادند این گروه
۱۸مشتری ماست الله اشتری
از غم هر مشتری هین برتر آ
۱۹مشتریی جو که جویان توست
عالم آغاز و پایان توست
۲۰هین مکش هر مشتری را تو به دست
عشقبازی با دو معشوقه بدست
۲۱زو نیابی سود و مایه گر خرد
نبودش خود قیمت عقل و خرد
۲۲نیست او را خود بهای نیم نعل
تو برو عرضه کنی یاقوت و لعل
۲۳حرص کورت کرد و محرومت کند
دیو همچون خویش مرجومت کند
۲۴همچنانک اصحاب فیل و قوم لوط
کردشان مرجوم چون خود آن سخوط
۲۵مشتری را صابران در یافتند
چون سوی هر مشتری نشتافتند
۲۶آنک گردانید رو زان مشتری
بخت و اقبال و بقا شد زو بری
۲۷ماند حسرت بر حریصان تا ابد
همچو حال اهل ضروان در حسد
۲۸