اعجمی ترکی سحر آگاه شد
وز خمار خمر مطربخواه شد
۱مطرب جان مونس مستان بود
نقل و قوت و قوت مست آن بود
۲مطرب ایشان را سوی مستی کشید
باز مستی از دم مطرب چشید
۳آن شراب حق بدان مطرب برد
وین شراب تن ازین مطرب چرد
۴هر دو گر یک نام دارد در سخن
لیک شتان این حسن تا آن حسن
۵اشتباهی هست لفظی در بیان
لیک خود کو آسمان تا ریسمان
۶اشتراک لفظ دایم رهزنست
اشتراک گبر و مؤمن در تنست
۷جسمها چون کوزههای بستهسر
تا که در هر کوزه چه بود آن نگر
۸کوزهٔ آن تن پر از آب حیات
کوزهٔ این تن پر از زهر ممات
۹گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش بنگری تو گمرهی
۱۰لفظ را مانندهٔ این جسم دان
معنیش را در درون مانند جان
۱۱دیدهٔ تن دایما تنبین بود
دیدهٔ جان جان پر فن بین بود
۱۲پس ز نقش لفظهای مثنوی
صورتی ضال است و هادی معنوی
۱۳در نبی فرمود کاین قرآن ز دل
هادی بعضی و بعضی را مضل
۱۴الله الله چونک عارف گفت می
پیش عارف کی بود معدوم شی
۱۵فهم تو چون بادهٔ شیطان بود
کی ترا وهم می رحمان بود
۱۶این دو انبازند مطرب با شراب
این بدان و آن بدین آرد شتاب
۱۷پر خماران از دم مطرب چرند
مطربانشان سوی میخانه برند
۱۸آن سر میدان و این پایان اوست
دل شده چون گوی در چوگان اوست
۱۹در سر آنچه هست گوش آنجا رود
در سر ار صفراست آن سودا شود
۲۰بعد از آن این دو به بیهوشی روند
والد و مولود آنجا یک شوند
۲۱چونک کردند آشتی شادی و درد
مطربان را ترک ما بیدار کرد
۲۲مطرب آغازید بیتی خوابناک
که انلنی الکاس یا من لا اراک
۲۳انت وجهی لا عجب ان لا اراه
غایة القرب حجاب الاشتباه
۲۴انت عقلی لا عجب ان لم ارک
من وفور الالتباس المشتبک
۲۵جئت اقرب انت من حبل الورید
کم اقل یا یا نداء للبعید
۲۶بل اغالطهم انادی فی القفار
کی اکتم من معی ممن اغار
۲۷