آخر کی شود از آن لقا سیر
آخر کی شود ز باغ ما سیر
۱ای عدل تو کرده چرخ را سبز
وی لطف تو کرده باغ را سیر
۲رو بنمایید ای ظریفان
کز جان خودیم بیشما سیر
۳آن نقل هزارمن بریزید
تا گردد هر کجا گدا سیر
۴در بزم رضای تست نقلی
وز وی دل و چشم انبیا سیر
۵کی گردد سیر ماهی از آب
کی گردد خلق از خدا سیر
۶مشتاب مرو که کیمیایی
تا مس بچرد ز کیمیا سیر
۷خوانی دگرست غیر این خوان
تا لوت خورند اولیا سیر
۸تا ذوق جفاش دید جانم
در عشق جفاست از وفا سیر
۹کز ملکت سیر شد سلیمان
و ایوب نگشت از بلا سیر
۱۰چه مکر و چه نعل باژگونهست
خود گرسنه نادرست یا سیر
۱۱خاموش کن و دغا رها کن
آخر نشدی از این دغا سیر
۱۲