نزدیک توام مرا مبین دور
پهلوی منی مباش مهجور
۱آن کس که بعید شد ز معمار
کی گردد کارهاش معمور
۲چشمی که ز چشم من طرب یافت
شد روشن و غیب بین و مخمور
۳هر دل که نسیم من بر او زد
شد گلشن و گلستان پرنور
۴بی من اگرت دهند شهدی
یک شهد بود هزار زنبور
۵بی من اگرت امیر سازند
باشی بتر از هزار مأمور
۶میهای جهان اگر بنوشی
بیمن نشود مزاج محرور
۷در برق چه نامه بر توان خواند
آخر چه سپاه آید از مور
۸خلقان برقند و یار خورشید
بیگفت تو ظاهرست و مشهور
۹خلقان مورند و ما سلیمان
خاموش صبور باش و مستور
۱۰