کی باشد اختری در اقطار
در برج چنین مهی گرفتار
۱آواره شده ز کفر و ایمان
اقرار به پیش او چو انکار
۲کس دید دلی که دل ندارد
با جان فنا به تیغ جان دار
۳من دیدم اگر کسی ندیدست
زیرا که مرا نمود دیدار
۴علم و عملم قبول او بس
ای من ز جز این قبول بیزار
۵گر خواب شبم ببست آن شه
بخشید وصال و بخت بیدار
۶این وصل به از هزار خوابست
از خواب مکن تو یاد زنهار
۷از گریه خود چه داند آن طفل
کاندر دلها چه دارد آثار
۸میگرید بیخبر ولیکن
صد چشمه شیر از او در اسرار
۹بگری تو اگر اثر ندانی
کز گریه تست خلد و انهار
۱۰امشب کر و فر شهریاریش
اندر ده ماست شاه و سالار
۱۱نی خواب رها کند نه آرام
آن صبح صفا و شیر کرار
۱۲