صد بار بگفتمت نگهدار
در خشم و ستیزه پا میفشار
۱بر چنگ وفا و مهربانی
گر زخمه زنی بزن به هنجار
۲دانی تو یقین و چون ندانی
کز زخمه سخت بسکلد یار
۳میبخش و مخسب کاین نه نیکوست
ما خفته خراب و فتنه بیدار
۴میگویم و میکنم نصیحت
من خشک دماغ و گفت و تکرار
۵میخندد بر نصیحت من
آن چشم خمار یار خمار
۶میگوید چشم او به تسخر
خوش میگویی بگو دگربار
۷از تو بترم اگر ننوشم
پوشیده نصیحت تو طرار
۸استیزه گرست و لاابالیست
کی عشوه خورد حریف خون خوار
۹خامش کن و از دیش مترسان
کز باغ خداست این سمن زار
۱۰خاموش که بیبهار سبزست
بیسبلت مهر جان و آذار
۱۱