باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغل
کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
۱هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل
یقطع عن شاربه کل ملال و فشل
۲باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم
غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل
۳اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا
ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
۴ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا
باده خنب ملکی داده حق عز و جل
۵طفت به معتمرا فزت به مفتخرا
من سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل
۶مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من
کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل
۷لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع
و روحنا کما تری فی درجات و دول
۸توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو
از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل
۹عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا
من سکر مفتضح شاربه حیث دخل
۱۰بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود
در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل
۱۱یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا
حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
۱۲بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش
باده ستان که دگران عربده دارند و جدل
۱۳اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا
هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل
۱۴