تا چهره آن یگانه دیدم
دل در غم بیکرانه دیدم
۱گفتی فرداست روز بازار
بازار تو را بهانه دیدم
۲دل را چو انار ترش و شیرین
خون بسته و دانه دانه دیدم
۳زهر عالم همه عسل شد
تا شهد تو در میانه دیدم
۴جان را چو وثاق و جای زنبور
از شهد تو خانه خانه دیدم
۵بر آتشم و هنوز در عشق
زان دوزخ یک زبانه دیدم
۶شطرنج که صد هزار خانهست
از جمله آن دو خانه دیدم
۷یک خانه پر از خمار دیدم
یک خانه می مغانه دیدم
۸چون عشق چنین دو روی دارد
سرگشتگی زمانه دیدم
۹وانگه زین سر به سوی آن سر
دزدیده ره و دهانه دیدم
۱۰زان ره خرد دقیقه بین را
اندیشه ابلهانه دیدم
۱۱او بر سر گنج بینشانی
سرگشته که من نشانه دیدم
۱۲او زیر پر همای دولت
گوید که به خواب لانه دیدم
۱۳جانی که ز غم ز پا درآمد
در عالم دل روانه دیدم
۱۴جانی که فسانه داند این را
او را همگی فسانه دیدم
۱۵نالنده و بیخبر ز نالش
چون بربط و چون چغانه دیدم
۱۶بس شانه مکن که طره عشق
بیرون ز حدود شانه دیدم
۱۷صد شب بر او ترانه گویی
روزت گوید تو را ندیدم
۱۸هر درد که آن دوا ندارد
سوی دل خود دوانه دیدم
۱۹