غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۵۶۰ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتا عشق تو سوخت همچو عودمیک عقده نماند از وجودم۱گه باروی چرخ رخنه کردمگه سکه آفتاب سودم۲چون مه پی آفتاب رفتمگه کاهیدم گهی فزودم۳از تو دل من نمیشکیبدصد بار منش بیازمودم۴این بخشش توست زور من نیستگر حلقه سیم درربودم۵گر دشمن چاشتم خفاشمور منکر احمدم جهودم۶تفهیم تو تیز کرد گوشمکان راز شریف را شنودم۷سیل آمد و برد خفتگان رامن تشنه بدم نمیغنودم۸صیقل گر سینه امر کن بودگر من ز کسل نمیزدودم۹توفیر شد از مکارم توهر تقصیری که من نمودم۱۰من جود چرا کنم به جلدیکز جود تو مو به موی جودم۱۱از عشق تو بر فراز عرشمگر بالایم وگر فرودم۱۲از فضل تو است اگر ضحوکماز رشک تو است اگر حسودم۱۳بس کردم ذکر شمس تبریزای عالم سر تار و پودم۱۴