غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۵۸۰ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتا دلبر خویش را نبینیمجز در تک خون دل نشینیم۱ما به نشویم از نصیحتچون گمره عشق آن بهینیم۲اندر دل درد خانه داریمدرمان نبود چو همچنینیم۳در حلقه عاشقان قدسیسرحلقه چو گوهر نگینیم۴حاشا که ز عقل و روح لافیمآتش در ما اگر همینیم۵گر از عقبات روح جستیمستانه مرو که در کمینیم۶چون فتنه نشان آسمانیمچون است که فتنه زمینیم۷چون سادهتر از روان پاکیمپرنقش چرا مثال چینیم۸پژمرده شود هزار دولتما تازه و تر چو یاسمینیم۹گر متهمیم پیش هستیاندر تتق فنا امینیم۱۰ما پشت بدین وجود داریمکاندر شکم فنا جنینیم۱۱تبریز ببین چه تاجداریمزان سر که غلام شمس دینیم۱۲