می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام
در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
۱می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما
مشنو ای پخته از این پس وعدههای خام خام
۲جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیا
ان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام
۳قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکم
ان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام
۴ترجمانش این بود کز خود برون آیید زود
ور نه هر دم بند باشد هر دو گامی دام دام
۵از خودی بیرون رویم آخر کجا در بیخودی
بیخودی معنی است معنی باخودیها نام نام
۶ان تکن اسما فاسم بالمسمی مازج
لا کاسم شبه غمد و المسمی کالحسام
۷مجلس خاص اندرآ و عام را وادان ز خاص
ای درونت خاص خاص و ای برونت عام عام
۸