گر دم از شادی وگر از غم زنیم
جمع بنشینیم و دم با هم زنیم
۱یار ما افزون رود افزون رویم
یار ما گر کم زند ما کم زنیم
۲ما و یاران همدل و همدم شویم
همچو آتش بر صف رستم زنیم
۳گرچه مردانیم اگر تنها رویم
چون زنان بر نوحه و ماتم زنیم
۴گر به تنهایی به راه حج رویم
تو مکن باور که بر زمزم زنیم
۵تارهای چنگ را مانیم ما
چونک درسازیم زیر و بم زنیم
۶ما همه در جمع آدم بودهایم
بار دیگر جمله بر آدم زنیم
۷نکته پوشیدهست و آدم واسطه
خیمهها بر ساحل اعظم زنیم
۸چون به تخت آید سلیمان بقا
صد هزاران بوسه بر خاتم زنیم
۹