من به سوی باغ و گلشن می روم
تو نمیآیی میا من می روم
۱روز تاریک است بیرویش مرا
من برای شمع روشن می روم
۲جان مرا هشتهست و پیشین می رود
جان همیگوید که بیتن می روم
۳بوی سیب آمد مرا از باغ جان
مست گشتم سیب خوردن می روم
۴عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم
۵من به هر بادی نگردم زانک من
در رهش چون کوه آهن می روم
۶من گریبان را دریدم از فراق
در پی او همچو دامن می روم
۷آتشم گرچه به صورت روغنم
و اندر آتش همچو روغن می روم
۸همچو کوهی می نمایم لیک من
ذره ذره سوی روزن می روم
۹