من ز وصلت چون به هجران می روم
در بیابان مغیلان می روم
۱من به خود کی رفتمی او می کشد
تا نپنداری که خواهان می روم
۲چشم نرگس خیره در من ماندهست
کز میان باغ و بستان می روم
۳عقل هم انگشت خود را می گزد
زانک جان این جاست و بیجان می روم
۴دست ناپیدا گریبان می کشد
من پی دست و گریبان می روم
۵این چنین پیدا و پنهان دست کیست
تا که من پیدا و پنهان می روم
۶این همان دست است کاول او مرا
جمع کرد و من پریشان می روم
۷در تماشای چنین دست عجب
من شدم از دست و حیران می روم
۸من چو از دریای عمان قطرهام
قطره قطره سوی عمان می روم
۹من چو از کان معانی یک جوم
همچنین جو جو بدان کان می روم
۱۰من چو از خورشید کیوان ذرهام
ذره ذره سوی کیوان می روم
۱۱این سخن پایان ندارد لیک من
آمدم زان سر به پایان می روم
۱۲