عاقبت ای جانفزا نشکیفتم
خشم رفتم بیشما نشکیفتم
۱در جدایی خواستم تا خو کنم
راستی گویم، جدا نشکیفتم
۲کی شکیبد خود کهی از کهربا؟
کاهم و از کهربا نشکیفتم
۳هر جفاکش طالب روز وفاست
من جفاکش از وفا نشکیفتم
۴نرم نرمک گویدم بازآمدی
گویمش ای جان ما نشکیفتم
۵ای دل و ای جان و چشم روشنم
بیپناه توتیا نشکیفتم
۶بر سرم میزد که دیدی تو سزا
ناسزایم ناسزا نشکیفتم
۷آزمودم مردگی و زندگی
در فنا و در بقا نشکیفتم
۸مطربا این پرده گو بهر خدا
ای خدا و ای خدا نشکیفتم
۹