من اگر مستم اگر هشیارم
بنده چشم خوش آن یارم
۱بیخیال رخ آن جان و جهان
از خود و جان و جهان بیزارم
۲بنده صورت آنم که از او
روز و شب در گل و در گلزارم
۳این چنین آینهای می بینم
چشم از این آینه چون بردارم
۴دم فروبستهام و تن زدهام
دم مده تا عللا برنارم
۵بت من گفت منم جان بتان
گفتم این است بتا اقرارم
۶گفت اگر در سر تو شور من است
از تو من یک سر مو نگذارم
۷منم آن شمع که در آتش خود
هر چه پروانه بود بسپارم
۸گفتمش هر چه بسوزی تو ز من
دود عشق تو بود آثارم
۹راست کن لاف مرا با دیده
جز چنان راست نیاید کارم
۱۰من ز پرگار شدم وین عجب است
کاندر این دایره چون پرگارم
۱۱ساقی آمد که حریفانه بده
گفتم اینک به گرو دستارم
۱۲غلطم سر بستان لیک دمی
مددم ده قدری هشیارم
۱۳آن جهان پنهان را بنما
کاین جهان را به عدم انگارم
۱۴