ای عاشقان! ای عاشقان! هنگام کوچ است از جهان
در گوشِ جانم میرسد، طبلِ رحیل از آسمان
۱نک ساربان برخاسته، قطّارها آراسته
از ما حلالی خواسته، چه خفتهاید، ای کاروان؟
۲این بانگها از پیش و پس، بانگ رحیل است و جرس
هر لحظهای نفْس و نفَس، سر میکشد در لامکان
۳زین شمعهای سرنگون، زین پردههای نیلگون
خلقی عجب آید برون، تا غیبها گردد عیان
۴زین چرخ دولابی تو را، آمد گران خوابی تو را
فریاد از این عمر سبک، زنهار از این خواب گران
۵ای دل! سوی دلدار شو، ای یار! سوی یار شو
ای پاسبان! بیدار شو، خفته نشاید پاسبان
۶هر سوی، شمع و مشعله، هر سوی، بانگ و مشغله
کامشب جهانِ حامله، زاید جهانِ جاودان
۷تو گِل بُدی و دل شدی، جاهل بُدی عاقل شدی
آن کو کشیدت این چنین، آن سو کشاند کشکشان
۸اندر کشاکشهای او، نوش است ناخوشهای او
آب است آتشهای او، بر وی مکُن رو را گران
۹در جان نشستن کار او، توبه شکستن کار او
از حیلهٔ بسیارِ او، این ذرهها، لرزاندلان
۱۰ای ریشخندِ رخنهجه! یعنی منم سالارِ دِه
تا کی جهی؟ گردن بنه، ور نی کِشندت چون کمان
۱۱تخم دغل میکاشتی، افسوسها میداشتی
حق را عدم پنداشتی، اکنون ببین ای قلتبان!
۱۲ای خر! به کاه اولیتری، دیگی سیاه اولیتری
در قعر چاه اولیتری، ای ننگِ خانه و خاندان
۱۳در من کسی دیگر بود، کاین خشمها از وی جهد
گر آب سوزانی کند، زآتش بود، این را بدان
۱۴در کف ندارم سنگ من، با کس ندارم جنگ من
با کس نگیرم تَنگ من، زیرا خوشم چون گلْسِتان
۱۵پس خشم من زان سر بوَد، وز عالم دیگر بوَد
این سو جهان، آن سو جهان، بنشسته من بر آستان
۱۶بر آستان آن کس بوَد، کو ناطق اخرس بوَد
این رمز گفتی، بس بوَد، دیگر مگو، در کِش زبان
۱۷