امروز سرکشان را عشقت ز جلوه کردن
آورد بار دیگر یک یک ببسته گردن
۱رو رو تو در گلستان بنگر به گل پرستان
یک لحظه سجده کردن یک لحظه باده خوردن
۲نگذارد آن شکرخو بر ما ز ما یکی مو
چون صوفیان جان را این است سر ستردن
۳دندان تو چو شد سست بر جاش دیگری رست
میدانک همچنین است بر مرد جان سپردن
۴ای خصم شمس تبریز ای دزد راه و منکر
میباش در شکنجه از خویش و درفشردن
۵