چون جان تو میستانی چون شکر است مردن
با تو ز جان شیرین شیرینتر است مردن
۱بردار این طبق را زیرا خلیل حق را
باغ است و آب حیوان گر آذر است مردن
۲این سر نشان مردن و آن سر نشان زادن
زان سر کسی نمیرد نی زین سر است مردن
۳بگذار جسم و جان شو رقصان بدان جهان شو
مگریز اگر چه حالی شور و شر است مردن
۴والله به ذات پاکش نه چرخ گشت خاکش
با قند وصل همچون حلواگر است مردن
۵از جان چرا گریزیم جان است جان سپردن
وز کان چرا گریزیم کان زر است مردن
۶چون زین قفس برستی در گلشن است مسکن
چون این صدف شکستی چون گوهر است مردن
۷چون حق تو را بخواند سوی خودت کشاند
چون جنت است رفتن چون کوثر است مردن
۸مرگ آینهست و حسنت در آینه درآمد
آیینه بربگوید خوش منظر است مردن
۹گر مؤمنی و شیرین هم مؤمن است مرگت
ور کافری و تلخی هم کافر است مردن
۱۰گر یوسفی و خوبی آیینهات چنان است
ور نی در آن نمایش هم مضطر است مردن
۱۱خامش که خوش زبانی چون خضر جاودانی
کز آب زندگانی کور و کر است مردن
۱۲