من کجا بودم عجب بیتو این چندین زمان
در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان
۱تو مرا دستور ده تا بگویم حال ده
گرچه ازرق پوش شد شیخ ما چون آسمان
۲برگشا این پرده را تازه کن پژمرده را
تا رود خاکی به خاک تا روان گردد روان
۳من کجا بودم عجب غایب از سلطان خویش
ساعتی ترسان چو دزد ساعتی چون پاسبان
۴گه اسیر چار و پنج گه میان گنج و رنج
سود من بیروی تو بد زیان اندر زیان
۵ور تو ای استاسرا متهم داری مرا
روی زرد و چشم تر میدهد از دل نشان
۶رحم را سیلاب برد یا نکوکاری بمرد
ای زده تیر جفا ای کمان کرده نهان
۷ای همه کردی ولی برنگشت از تو دلی
ای جفا و جور تو به ز لطف دیگران
۸باری این دم رستهام با تو درپیوستهام
ای سبک روح جهان درده آن رطل گران
۹واخرم یک بارگی از غم و بیچارگی
سیرم از غمخوارگی منت غمخوارگان
۱۰مست جام حق شوم فانی مطلق شوم
پر برآرم در عدم برپرم در لامکان
۱۱جان بر جانان رود گوش و هوشم نشنود
بینی هر قلتبوز و چربک هر قلتبان
۱۲همچو ذره مر مرا رقص باره کردهای
پای کوبان پای کوب جان دهم ای جان جان
۱۳ای عجب گویم دگر باقیات این خبر
نی خمش کردم تو گوی مطرب شیرین زبان
۱۴اقتلونی یا ثقات ان فی قتلی حیات
و الحیات فی الممات فی صبابات الحسان
۱۵قد هدانا ربنا من سقام طبنا
قد قضی ما فاتنا نعم هذا المستعان
۱۶آقچالار دور گؤزلری، خوش نسا اول قاشلاری
اؤلدیرهریز سواری، کیمدیر اول آلپَرسلان
۱۷نورکم فی ناظری حسنکم فی خاطری
ان ربی ناصری رب زد هذا القرآن
۱۸دب طیف فی الحشا نعم ماش قد مشا
قد سقانا ما یشا فی کأس کالجفان
۱۹ارفضوا هذا الفراق و اکرموا بالاعتناق
و ارغبوا فی الاتفاق و افتحوا باب الجنان
۲۰وقت عشرت هر کسی گوشه خلوت رود
عشرت و شرب مرا مینباید شد نهان
۲۱از کف این نیکبخت میخورم همچون درخت
ور نه من سرسبز چون میروم مست و جوان
۲۲چون سنان است این غزل در دل و جان دغل
بیشتر شد عیب نیست این درازی در سنان
۲۳فاعلاتن فاعلات فاعلاتن فاعلات
شمس تبریزی توی هم شه و هم ترجمان
۲۴