جرمی ندارم بیش از این کز دل هوا دارم تو را
از زعفران روی من رو میبگردانی چرا
۱یا این دل خونخواره را لطف و مراعاتی بکن
یا قوّت صبرش بده در «یفعل الله ما یشا»
۲این دو ره آمد در روش یا صبر یا شُکر نِعَم
بی شمع روی تو نتان دیدن مر این دو راه را
۳هر گه بگردانی تو رو، آبی ندارد هیچ جو
کی ذرهها پیدا شود بیشعشعه ی شمس الضحی
۴بی باده ی تو کی فتد در مغز نغزان مستیای
بی عصمت تو کی رود شیطان به «لا حول و لا»
۵نی قرص سازد قرصی ای مطبوخ هم مطبوخی ای
تا درنیندازی کفی ز اهلیلهٔ خود در دوا
۶امرت نغرد کی رود خورشید در برج اسد؟!
بی تو کجا جنبد رگی در دست و پای پارسا؟!
۷در مرگ هشیاری نهی در خواب بیداری نهی
در سنگ سقایی نهی در برقِ میرنده وفا
۸سیل سیاه شب برد هر جا که عقل است و خرد
زان سیلشان کی واخرد جز مشتری« هل اتی»
۹ای جان جان جزو و کل، وی حلهبخشِ باغ و گل
وی کوفته هر سو دهل کای جان حیران الصلا
۱۰هر کس فریباند مرا تا عشر بستاند مرا
آن کهم دهد فهم ِ بیا گوید که پیش من بیا
۱۱زان سو که فهمت میرسد باید که فهم آن سو رود
آن کهت دهد طال بقا او را سزد طال بقا
۱۲هم او که دلتنگت کند سرسبز و گل رنگت کند
هم اوت آرد در دعا هم او دهد مزد دعا
۱۳هم ری و بی و نون را کردهاست مقرون با الف
در باد دم اندر دهن تا خوش بگویی ربنا
۱۴لبیک لبیک ای کرم سودای توست اندر سرم
ز آب تو چرخی میزنم مانند چرخ آسیا
۱۵هرگز نداند آسیا مقصود گردشهای خود
کهاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا
۱۶آبیش گردان میکند او نیز چرخی میزند
حق آب را بسته کند او هم نمیجنبد ز جا
۱۷خامش که این گفتار ما میپرد از اسرار ما
تا گوید او که گفت او هرگز بننماید قفا
۱۸