تن مزن ای پسر خوش دم خوش کام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
۱پرده من مدران و در احسان بگشا
شیشه دل مشکن قصه آن جام بگو
۲ور در لطف ببستی در اومید مبند
بر سر بام برآ و ز سر بام بگو
۳ور حدیث و صفت او شر و شوری دارد
صفت این دل تنگ شررآشام بگو
۴چونک رضوان بهشتی تو صلایی درده
چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
۵آه زندانی این دام بسی بشنودیم
حال مرغی که برستهست از این دام بگو
۶سخن بند مگو و صفت قند بگو
صفت راه مگو و ز سرانجام بگو
۷شرح آن بحر که واگشت همه جانها او است
که فزون است ز ایام و ز اعوام بگو
۸ور تنور تو بود گرم و دعای تو قبول
غم هر ممتحن سوخته خام بگو
۹شکر آن بهره که ما یافتهایم از در فضل
فرصت ار دست دهد هم بر بهرام بگو
۱۰وگر از عام بترسی که سخن فاش کنی
سخن خاص نهان در سخن عام بگو
۱۱ور از آن نیز بترسی هله چون مرغ چمن
دم به دم زمزمه بیالف و لام بگو
۱۲همچو اندیشه که دانی تو و دانای ضمیر
سخنی بینقط و بیمد و ادغام بگو
۱۳